تبليغاتX
بچه های بندر تر کمن
بچه های بندر تر کمن

موبایل رایگان

موبایل رایگان

موبایل رایگان

سلام یک ماه پیش به من ایمیلی اومد که باور نکردم چی بودموبایل رایگان همینطور هست من هم باور نکردم خوندم و عضو شودم حالا دیروز گوشی برام اومد به خاطر همین میگذارم تا شما هم عضو بشین مدت اومدن گوشی حدود 3 هفته هست گوشی که من انتخاب کرده بودم ایفون 16گیگثبت نام (برای دریافت هدیه رایگان موبایل؛گیم،تلوزیون و .... )دروغ نیست واقعیت داره عضویتش هم رایگانه (به نظر من که هیچ ضرری نداره)چرا این شرکت هدایای مجانی می دهد ؟این شرکت در واقع یک شرکت تبلیغاتی است که توسط شرکت های بزرگی همچون اپل، نوكیا، سونی اریكسون، سامسونگ و ... پشتیبانی می شود و در واقع برای آنها تبلیغ میکند که خرج این گونه تبلیغات بسیار کمتر از تبلیغات در تلویزیون هاست..شما فقط با زیر مجموعه گیری می توانید گوشی موبایل،کنسولهای بازی، mp3 player و ... دریافت کنید. عضو گیری هم فقط از طریق ثبت نام تو سایت صورت میگیره نه پولیه نه گلد کویسته نه خطر داره به خدا هیچی نیست فقط تبلیغاته برای عضو گیری هم فقط باید لینکشو برای رفیقت بفرستی مثلا k800 :برای گرفتن این گوشی نیاز به 13 زیر مجموعه دارین یعنی شما 13 تا دوست ندارین?اگر n95 بخوای 37 نفر باید زیر مجموعه جمع کنی .هر گوشی که بخوای یه تعداد خاصی باید زیرمجموعه جمع کنی که بالاترینش 45 نفره .به نظر من که آشنا و دوستان شما بیش از 45 نفر هم هستند . تازه آنها هم یک گوشی رایگان میگیرند .************************************************** ************************************************** **مراحل كار:ابتدا باید با ستفاده از لینك زیر وارد سایت xpanhttp://www.xpango.com?ref=92092800go بشید :

بعد بر روی چیزی كه می خواهید انتخاب كنید (موبایل- ام پی تری پلیر-کنسول گیم- HDTV)كلیك كنیدسپس روی گزینه ی Sign up Now كه در بالای صفحه نوشته كلیك كنیدیاثبت نام وبعد طبق مراحل زیر عمل کنید:First name نام خود را بنویسید.:Last name نام خانوادگی خود را بنویسید.:Emailآدرس ایمیل خود را وارد كنید. (ایمیل شما باید واقعی باشد چون برای تكمیل ثبت نام بهش نیاز دارید):Password برای خود پسورد انتخاب كنید.:Address1آدرس خود را دقیق به انگلیسی بنویسید.نوشتن آدرس پستی خود به انگلیسی را درست یاد بگیرید چون موبایل یا هر پکیج دیگری که انتخاب کرده اید به آدرستان ارسال خواهد شد:لازم نیست در این قسمت نام شهر، استان، کد پستی و ... را وارد نمائید، در فیلدهای پائین تر می توانید آنها را درج کنید:برای دادن آدرس به انگلیسی من کمکتون میکنم ، مثلا :پلاك noواحد unitطبقه floor یا flatساختمان bldgكوچه alleyخیابان stخیابان بزرگ aveبلوار blvdمیدان sqچهارراه crossبعد از afterقبل از beforeجاده rdجنوبی southشمالی northغربی westشرقی eastبه طور مثال : enghelab sq , imam ave, shah st, shahid alley, aseman bldg, floor2, unit8در قسمتهای پایین تر هم::Town/Cityشهر خود را بنویسید.:County/Stateنام استان خود را بنویسید.Country: نام كشور خود را انتخاب كنید.:Free Giftنام هدیه را انتخاب كنید،:Post Code/Zipدر این قسمت كد پستی منزل خود را وارد كنید.:Referral IDدر این قسمت این کد را وارد کنید 92005495    در قسمت Term and Condintion یك تیك بزنیدنحوه پر کردن فرم ثبت نامتوجه : اگر کد نوشته نبود یعنی ثبت نام شما ناقص است و دعوتنامه ندارید و ثبت نام شما اعتبار ندارد .اگر در هنگام ورود مشخصات مشكلی پیش نیاد، به ایمیلتان آدرسی میاد (عجله نداشته باشید بعد از 15 دقیقه حتما میاد) بر روش كلیك كنید تا ثبت نامتون تكمیل بشه(توجه كنین كه در پیام ارسال شده دو لینك وجود داره كه اولی برای فعال سازی {لینکه کوچیک} و دومی برای انصراف از ثبت نام هست. پس دقت كنین كه لینك دومی رو كلیك نكنین!) و بعد وارد صفحه ای خواهید شد كه لینك زیر مجموعه گیری شما در آن موجود است. شما باید این لینك را به افراد بدهید و اگر كسی با این لینك ثبت نام كند زیر مجموعه ی شما خواهد شد. بعد از اینكه كسی در زیر مجموعه ی شما قرار گرفت و فعال شد(زیر مجموعه گرفت) 1 امتیاز به شما داده می شود و شما بعد از كسب امتیازهای لازم برای دریافت پكیج انتخابی می توانید آن را درخواست بدهید تا ارسال شود.بعد این دیگه به شما بستگی داره که چه کار می کنین.و چند نفر رو میتونید زیر مجموعه خود کنیدتوجه:* بیشتر از یك بار در یك كامپیوتر ثبت نام نكنین، چون حساب شما باطل میشه.* در مكانهایی مثل كافی نت یا سایتهای كامپیوتری مدارس و دانشگاهها ثبت نام نكنین، چون احتمال اینكه دو نفر از طریق یك كامپیوتر ثبت نام كنن خیلی زیاده و عضویت هر دو نفر باطل میشه* آدرستون رو دقیق وارد كنین چون هدیتون به اون آدرس ارسال میشه در میل اول کد به شما میده و در میل دوم لینک ورود به اکانتاگر سوالی بود من در خدمتم

 

 

 

لینک ثابت| جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:25 توسط حامد پسر ترکمن |
از رنج تركمن بودن



سنت و تجدد

من یک ترکمنم، در صحرای پربرکت ترکمن بدنیا آمدم. در صحرائی که دشت های وسیع و الوانش در بهاران لاله های سرخ و شقایق های گلکونش هر چشمی را به سوی خود می کشد و روایح دل انگیز بهار را با نغمه های کبک و قرقاول هایش درهم می آمیزد و نوید عشق؛ عشق به کار، عشق به زندگی را در فضا می پراکند. در صحرائی که زمین های پر برکتش بستر خوشه های زرین گندم و بوته های پنبه است. بی جهت نیست که صحرای مرا سرزمین طلای سفید نامیده اند. من یک ترکمنم و در صحرای حاصلخیز ترکمن بدنیا آمده ام. صحرائی که از کوهها و تپه های سرسبز جرگلان در شرق تا دریای نیلگون خزر درغرب و از رود اترک در شمال تا دامنه البرز تا جنوب امتداد میابد. صحرائی که از دیر باز انسان هایی ساده وآزاده، قانع و مهربان ساکنین آن بوده وهستند. صحرائی که در طول تاریخ طولانی اش شاهد حوادث بیشماری بوده است. حوادثی که سرشار از درد و رنج و گاه توأم با شادی و امید بوده است. صدای این رنج وشادی را می توان از نغمه هایی که از عمق دل تارهای دوتار بیرون می آید بروشنی شنید. و تصاویر آنرا ازقصه هایی که مادر بزرگ ها روایت می کنند بوضوح مجسم کرد.

صحرای امروز من صحرای دیروز نیست، صحرای امروزمن صحرائی است که دهقانش در حسرت کاشت و برداشت زمین برای خود است، صیادش در آرزوی صید بی دغدغه، کارگر و کارمندش امیدوار ماندن در صحرا و جوانانش در عطش آینده ای مطمئن و دخترانش در فکر رهایی از قید وبندهای سنتی دست و پا گیرند. با این همه صحرای امروز با صحرای دیروز من یک چیز مشترک، یک رنج مشترک دارد، رنج ترکمن بودن. و من میخواهم اینجا از رنج ترکمن بودن بگویم. رنجی که شاید برای خیلی ها آشنا و ملموس باشد، و برای عده ای نیز غیر واقعی و بیگانه نماید. باک نیست. بگذار کمی از دورتر شروع کنم. از زمانی که در ترکمن صحرا و در سراسر ایران هنوز عصر شتر بود. موتور هر چند در غرب شتابان در حال پیشروی بود ولی در ایران پدیده ای کمیاب و کاملا غیر معمول محسوب می شد. لذا مناسبات اجتماعی نیز مناسباتی در خور احوال عصر شتر بود تا موتور. می خواستم از رنج ترکمن بودن بگویم. ترکمن بودن یعنی تنها بودن، ترکمن بودن یعنی همیشه با زور در ستیز بودن، ترکمن بودن یعنی همیشه نگران بودن؛ نگران خودی ونگران بیگانه، ترکمن بودن بعنی همیشه متفرق بودن و .... از دوران کودکی بیاد دارم که مادر بزرگم برایم تعریف میکرد و من همیشه فکر میکردم که او برایم قصه می گوید ولی نگو که اوبخشی از خاطرات زندگیش و خاطرات مردمش را در قالب قصه برایم می گفته است. او تعریف می کرد که چگونه پدر بزرگش که یکی ازسران گوکلان بود، ترکمن های گوکلان را متحد کرده و با کمک دوست و همرزم نزدیکش با سران طوایف دیگر ترکمن به توافق می رسند و اتحاد تمام ترکمن ها را اعلام می نمایند. حتی کردهای اطراف بجنورد نیز همدستی و برادری خود را با ترکمن ها اعلام می کنند.اما دیری نمی پاید که اتحاد بین ترکمن ها، و ترکمنها و کردها بخاطر اختلافات داخلی از یکسو و تحریکات و دسیسه های دشمنان از سوی دیگر بهم میخورد. از این وضعیت ناگوار رضا خان میر پنچ به رهنمود و کمک انگلیسی ها برای تار و مار کردن ترکمن ها نهایت استفاده را می برد. سرداران و رزمندگان علیرغم مقاومت جانانه در مقابل ارتش منظم رضا خان تن به شکست می دهند. قشون سرکوبگر از گوشه ای از ترکمن صحرا وارد می شود و به هیچ احدی رحم نمی کند. مادر بزرگ من که در آن ایام نوجوانی بیش نبوده به همراه برادر بزرگترش ترک دیار میکند و به چکیشلر می گریزد. تفرقه، یأس وسرخوردگی بر صحرا چیره می شود. نور امید در افق های ناپیدا محو می گردد، زمانه به زیان مردم صحرا و به خواست زورگویان بازی می کند. بعد از مدتی اقامت در چکیشلر، او با پدربزرگم ازدواج کرده به کومیش دفه کوچ می کنند. او از رفع حجاب در ترکمن صحرا چه قصه هایی که تعریف نمیکرد. او تعریف میکرد که مأموران رضا شاه به زور عرقچین ها و لباس های ملی مردان و روسری های زیبای زنان و کودکان ترکمن را جمع آوری و در ملاء عام به آتش می کشیدند. مأموران رضاخانی برادر پدربزرگم را مجبور به پوشیدن کت وشلوار و کلاه شاپو و زدن کروات نموده و او را وادار می کنند که دست در آرنج زنش در تنهــا خیابان کومیش دفه در ملاء عام قدم زنند. همسر عمو بزرگ حاضر به مرگ بوده ولی راضی به انجام چنین کاری نبوده. برای او انجام چنین کاری شرمی بزرگ تلقی می شد. منظور از آنهمه، ظاهرا از میان برداشتن سنن و ایجاد جامعه مدرن وجدید بوده است. غافل از اینکه مدرن سازی جامعه با تبدیل پوشش و لباس و آنهم از طریق جبر و زور نه تنها بدست نمیآید بلکه نیروهای مقاومت در قبال تحول را تقویت و تشدید می کند. شما فکرش را بکنید که در مملکتی که هنوز در عصر شتر بسر میبرده و ساختار اجتماعی قبیله ای در آن حاکم بوده یک عده بیایند و بخواهند یک شبه ساختار سنتی را بر هم زنند و باصطلاح جامعه را در مسیر ترقی هدایت کنند. چی پیش می آید؟ شکستن سنت ها در روند تحول و تکامل طبیعی جامعه پدیده ای بجا وپسندیده است، هر چند که حتی خود این روند نیز همیشه آنگونه که باید، صورت نمی پذیرد. ولی بهرروی اگر تغییر سنت و آفرینش نو خواست جامعه باشد، نو به هر شکلی راه خود را باز کرده و جای خود را در جامعه می یابد. اما تلاش برای قالب کردن هر پدیده نو بدون در نظر گرفتن شرایط عینی و زمینه های ذهنی، و تشبث به زور نتیجه ای جز به تاخیر انداختن زایش نو چیز دیگری دربر ندارد. درواقع اندیشه آفرینش و ایجاد دگرگونی در جامعه نه از راه خشونت و جنگ، که از طریق گفتگو و مناظره و نقادی امکان تحق دارد. متأسفانه در فرهنگ ما ایرانیان حربه شمشیر خیلی بیشتر از تدبیر سخن بکار گرفته شده، و نقد نیز به معنای نفی برداشت شده است. به همین جهت پای بندی به تعامل و تساهل اندک و جایگاه خرد تنگ بوده است. آری! صحرای سرسبز و پر برکت من همیشه شاهد ستیز نو و کهنه، تجدد و سنت، ترقی و بازدارندگی، انسانیت و بربریت، آزادگی وبندگی بوده است. رضا شاه بعد از استقرار کامل در قدرت تقریبا تمام شمال ایران بویژه مازندران و زمین های ترکمن صحرا را به «تصرف» شخصی خود درآورد. و مردم صحرا را در مقیاسی گسترده به بیگاری کشید. بسیاری تحت فشار کارهای طاقت فرسا و عده ای نیز توسط گلوله های سربازان رضا خانی کشته شدند. بعد از تثبیت موقعیت، سرتیپ امان ا... جهانبانی فرمانده لشگر شرق در اریبهشت ماه سال 1306 در اعلامیه ای خطاب به" ترکمن ها ی خاور ایران" از جمله نوشته است که: "طوایف ترکمن باید اطمینان داشته باشند که روزگاری ارتش با توپ ها ومسلسل ها وسرنیزه ها و شمشیر های مرگبار خود به سوی آنها می آمد سپری گشته است.آن روزگار، روزگار قصاص بود، اکنون دوران برادری و دوستی فرارسیده است. آن روزگار روزگار خشم شاه بود، اکنون دوران عطوفت و توجه است. ترکمن ها ...باید بدانند که اعلیحضرت همایونی مرا برای پدید آوردن فرهنگ و تمدن مأمور کرده اند." فرهنگ و تمدن رضاشاهی تداوم استبداد شاهان قبل از خودش بود. البته او به سهم خود فرهنگ جنگ و خشونت را بیش از پیش به سنت و فرهنگ ایرانیان تزریق نمود، اندیشه و تفکر اهداف یکپارچه و متمرکز را به قیمت مرگ آزادی ــ هم آزادی اندیشه، هم آزادی زبان و هم آزادی جستجوی حقیقت ــ به کرسی نشاند. و نتیجه آن چیزی نبود جز مرگ خرد و عقلانیت و مرگ شرف انسانی و تبدیل نقض حقوق انسانی به فرهنگ جامعه! و صحرای سر سبز و پر برکت من یکی از قربانیان این روند بود. روندی که حاصلش برای صحرا و مردم ترکمن رنجی عمیق، رنجی تاریخی بهمراه داشت.

آذر ماه 1384 ر.الف.جانلی


لینک ثابت| جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 16:20 توسط حامد پسر ترکمن |
باید کمی قدم بزنم . . .
13 مهر 88 - 11:46

 

وقتی قدم می زنم به خیلی چیزها فکر می کنم .
شاید بهتر باشد بگویم وقتی فکر می کنم مدام قدم می زنم .
یک جور صدای خاص شبیه موسیقی
خیلی مبهم و ضعیف , محیط اطراف من را احاطه می کند .
یک موسیقی ملایم ...
در حین قدم زدن تماس صورتم با ارواح سرگردان را احساس می کنم .
بعضی از آن ها در حین رد شدن از کنارم دستشان را با ملایمت بر گونه هایم می کشند .
و بعضی از آن ها با خشونت به پهلوهای من لگد می کوبند .
بعضی از آن ها مدام گریه می کنند
و بعضی ها سراغ عشق گمشده شان را از من می گیرند .
من بی توجه به تمام این صحنه ها , فریاد ها و خنده ها , فقط قدم می زنم .
تمام توجه من به مورچه های خسته ای است که بی محابا در مسیر عبور من در گذرند .
له شدن یک مورچه در زیر صفحه آجدار کفش یک عابر , یک فاجعه است .
قلب مورچه ها مثل پوستشان سیاه نیست
قلب مورچه ها رنگ سرخ است .
گاهی احساس می کنم در حین قدم زدن پرواز می کنم .
و این حالت در خواب های من تشدید می شود .
من شب ها نمی توانم بخوابم 
قلب من گاهی از حرکت بازمی ایستد و من با تمام وجود این سکون را حس می کنم .
از این سکون نمی ترسم ... 

گاهی اوقات چیزی درون من می رقصد و پای کوبی می کند
من روحم را حبس نکرده ام .
به اینکه انسان عجیبی هستم اعتراف می کنم !
من خدا را در آغوش کشیده ام .
خدا زیاد هم بزرگ نیست .
خدا در آغوش من جا می شود ،
شاید هم آغوش من خیلی بزرگ است .
خدا را که در آغوش می کشم دچار لرز های مقطعی می شوم .
تب می کنم و هذیان می گویم .
خدا پیشانی مرا می بوسد و من از لذت این بوسه دچار مستی می شوم .
خدا یکبار به من گفت تو گناهکار مهربانی هستی .
و من خوب می دانم که گناهان من چقدر غیر قابل بخششند .
می دانم زیاد مهمان نخوام بود .
این را نه از خود که پدر آسمانی به من گفته است .
زمان می گذرد .
همیشه سعی می کنم خوب باشم و همیشه بد می مانم .
باید کمی قدم بزنم تا فکر کنم .
من برای اینکه برای کسی که دوستش دارم شعر بگویم هم باید قدم بزنم .
مدتی هست که خیلی افسرده ام .
از اینکه چیزی می نویسم احساس بدی به من دست می دهد .
من روح خودم را معتاد به زنده بودن کرده ام .
و از این متاسفم .
و بیشتر از این تاسف می خورم که روزهایی که سعی می کردم مورچه های سیاه را لگد نکنم
ناخواسته غنچه های بوته گلی را لگد مال کردم .
من این روزها مدام هذیان می گویم
آسمان برای من بنفش است .
باید کمی قدم بزنم


لینک ثابت| دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:12 توسط حامد پسر ترکمن |
جزیره ...
14 مهر 88 - 11:57
آری یادم امد...سالها بود می اندیشیدم..... 
اینهمه غم ز کجا پیدا شد.....ناگهان ...؟!
یادم امد.......رویا ها به روی دوشم سنگینی میکرد..
خسته بودم از اینهمه رویای تلخ... نا فرجام....
یاری ام کردی تو.......فصل پاییز و شب باران بود........
راه نشانم دادی....
گفتی از خاطر دریا بگذر
پشت دریای خیال به جزیره میرسی
تا رسیدی انجا.....رویا ها را بر سر راه جزیره بنشان.....خود برگرد!!!
....
تنها....! من 
رفتم ... رسیدم...نشاندم...امدم.....!


رویا هایم را به امان جزیره رها کردم....همان کار که تو گفتی....چه بد کردم.........
نه یکبار.......
هزار بار رفتم و رسیدم و نشاندم و امدم.......!
و تو هر بار غریبانه تر از اغاز......نگاهم کردی.....
و تو شاید به صداقت زدگی های دلم خندیدی......
دیدم رو یا هایم را ...که هر غروب.....یکیشان از کنار لبهای ترک خورده ی ساحل
تن به دستان یخ اقیانوس نیستی ها میسپرد.......
می دیدم......... اما چه کنم که خسته بودم....!
جزیره ی رویا هایم.... از حریم پاک آن خاطره ها خالی شد..... 
یکی از پس دیگری...دیگر بهانشان کمبود جا نبود......
خسته بودند.......!!!!
اخرین غروب بود..
داشتم میدیدم................
لحظه ی پایان اخرین رویا را....
چه معصومانه........!
من تکیه ام بر باد بود..... بی خبر...!
جزیره ام خالی شد......سوت و کور......
دلش گرفت...زانوان خیس اشکش را بغل کرد.....

با نگاهی بر من.....
آهی کشید و به دنبال رویا های خاموش رفت....
اهش دلم را ترساند......گفته بودند اه مظلومان زود بر عرش الهی برود....
منتظر بودم اما....
نه به این زودی ها......
‌عاقبت آه جزیره دامن روزگارم را گرفت....
و مرا به عمق باران و شب و پاییز داد.........وتو هم رفتی.....
من ماندم و روزگار بارانی......
کاش حرفت را نمی شنیدم......غریبه ی اشنا..........!!!***



لینک ثابت| دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:11 توسط حامد پسر ترکمن |
دلنوشته
سلام دوستای خوبم..خصوصا گل رزم که همواره با یادش وجودم پراز شور میشه

از این که بازم بهم سر زدی ممنونم نمیدونی چقد خوشحالم کردی.خیلی احساس تنهایی میکنم.تنها دلم هوای نم و رطوبت دریای بندر ترکمن رو کرده..یاد روزایی که با خیلی از دوستان در جنگل های سر سبز سر میکردیم..چشمهام پنهونی واز روی خجالت دنبال کسی میگشت..آه ه ه ه ه ه.

یه شعر: اگه به عنوان شعر قبولش دارین:

باز میگم طاقت بیار ای دل که بال وپر نداری

بعد از این ای همنشین تو چاره دیگر نداری

غم باید داغون بشه حسرت باید پایان بگیره

منتظر باش راهی ازین بهتر نداری

باز غم غریبی باز بیقراری

بازدل شکسته پایان نداری.

بازم انتظار......و تا کی.دیگه اطرافم کسی برام نمونده.احساس خوبی ندارم..نمیدونم همش دارم به این فکر میکنم که دارم در جا میزنم.

منتظر همه دوستای خوبمم.

نظرات شما دلگرمم میکنه ومنو ترغیب به ادامه کارم میکنه.دوستتون دارم

 

لینک ثابت| شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:15 توسط حامد پسر ترکمن |
چند تا عکس
سلام دوستان از نظات سازنده اتون کمال تشکر رو دارم.

چند تا عکس براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد اولین عکس مربوط میشه به زمان جنگ جهانی دوم از شهر بندر ترکمن ان زمان. البته این تاسیسات در حال حاضر به عنوان شهربانی و محوطه راه اهن وقسمتی نیز در دست دخانیات شهرستان به عنوان انبار است.

آدینه نماینده ایل ترکمن در دور دوم مجلس شورای ملی

محمد کریم خان کشکولی نماینده ایل قشقایی در کنار آدینه محمد نماینده ی ایل ترکمن

لینک ثابت| چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 21:58 توسط حامد پسر ترکمن |
وووووووااایییییییییییییییییییی بعد این همه مدت برگشتم
سلام

دوستای خوبم دلم براتون تنگ شده بود.معذرت میخوام که تو این مدت نتونستم بهتون سر بزنم.

بذارین به حساب بی معرفتی یا فراموشکاری که این اخری رو من قبول ندارم.

به خاطرمشغله کاری دیگه نمیتونم به نت سر بزنم معذرت میخوام ولی بااین حال بازم تمام سعی خودمو انجام میدم تا فاصله مو باهاتون زیاد نکنم ....مرسی براتون آرزوهای قشنگ دارم.ضمنا نظرتون چیه اسم وبلاگو به بچه های گنبد تغییر بدیم؟

لینک ثابت| جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:24 توسط حامد پسر ترکمن |
خدایا
 

خدایا...

        رحمتی کن 

             تا ایمان نام ونان برایم نیاورد

                

   قوتم بخش تا نانم وحتی نامم را

                              در خطر ایمانم افکنم

  خدایا

                                 به من چگونه زیستن را بیاموز

                                                چگونه مردن را خود خواهم اموخت.

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت| پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:29 توسط حامد پسر ترکمن |
خدایا
لینک ثابت| پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:17 توسط حامد پسر ترکمن |
زندگينامه شاعر شهیر ترکمن

 

 

مختومقلي فراغي در ((حاجي قوشان)) شرق گنبد قابوس و به قولي در (( گينگ جاي )) غرب مراوه تپه به     سال 1146/1733 م ديده به جهان گشود .

 سيدعلي ميرنيا در كتاب ايلات و طوايف درگز تولد و ماواي او را درگز مي داند و به قول خود شاعر كه مي گويد ((يورديم اتك آديم مختومقلي )) استفاده مي كند. 
پدرش نام وي را به دليل پيمان برادري كه با شخصي به نام ? سليم مختوم ? بسته بود ?مختومقلي? به معناي ?غلام مختوم? گذاشت.

وي سومين از شش فرزندي بود كه از خداوند به دولت محمد آزادي و همسرش ?اورازگل? ارزاني مي دارد. پدرش نخستين معلم فرزند خويش است .

دولت محمد آزادي

 

لینک ثابت| یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:8 توسط حامد پسر ترکمن |
وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ
سلام دوستان عزیز از این که این به این وبلاگ سر زدید متشکرم من حامد هستم یک پسر ترکمن که می خوام توسط این وبلاگ گامی مفید در رابطه با قوم خودمان و ایل ترکمن بردارم.این ادی من :ghasr_tazegol


من در یاهو
روی این لینک کلیک کنید وشکلک مورد علاقه خود را در وبلاگ قرار دهید

نویسندگان


امکانات
اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

آرشیو موضوعی

.::عضو یت رایگان = پول ::.
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

پیوندهای روزانه
نامردی
ترکمن های سوئد
پیوندها

.:: رشیدا ::.
آرمادا
كمش دپه چي
تركمن صحرا
مقصد
سردار(بندر ترکمن)
دختر ترکمن
طنز ترکمن
دوتار
ایل گرک
بایراق
راز گل سرخ
سایت دانش اموختگان ترکمن
رقص هاوالاری
یاشا ترکمن ایلیم(نوشته های یک همشهری)
ترکمن کلیک
انواع موسیقی کلاسیک وپاپ ترکمن
سکوت مرداب
وبلاگفرهنگی هنری ایلیار


لینک های مفید




.:: معرفی سه سیستم کسب درآمد با عضویت رایگان ودر آمد واقعا بالاااااا.... حتما کلیک کن ::.

.::جدید ترین سی دی های حوادث واقعی در جهان ::.

.::سيدی مستند های کامل از بزرگ ترين جادوگر جهان ::.

.::سيدی مستدهایی واقعی از سرگذشت ارواح پس از مرگ ! ::.

.::زبان را در حالت خواب بياموزيد (100٪ علمي و تضميني) ::.

.::سيدی مستدهایی از ابتذال در سينمای ايران ! ::.

.::آموزش زبان انگليسی در خواب ! کاملا علمی و تضمينی و اثبات شده در ايران ! ::.

.::ژورنال لباس 2007 واسه خانم هاي ايراني ! ::.

.::موبايل بازا بيان جديد ترين سيدی های موبايل رو ببينن ! ::.

.::مستندات صوتی تصويری از مشاهده اوراح و جن ها . بسيار ترسناک کليک نکن ! ::.

.::شرکت و شغل خود را در بزرگترين سايت نيازمنديها رايگان معرفی کنيد. ::.

.::با روزي 2 ساعت كار ماهيانه مبلغ 900 هزار تومان دربياريد ::.

.::پسورد آی دی طرفتو تو ۱ دقيقه پيدا کن کاملا تضمينی ! ::.

.::کسب در آمد از اينترنت به همين آسونی ماهی چندين مليون تومان !‌ ::.

.:: آچهار فیلم در یک سیدی اون هم 3000 تومن‌ ::.

.:: در این سایت عضو بشین وبه ازای هر کلیک 30 تومن بگیرین ::.

جستجو در وبلاگ






آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

با همکاری


.:: رشیدا ::.